زندگی من


مادربزرگم دو سال پیش میخواست ختم انعام بگیره و تمام خانمایه فامیلو و یک خانم جلسه ای حرفه ای هم دعوت کرده بود. از صبح همه داشتیم کمکشون میکردیم که یهو ، یک ساعت مونده به مراسم برق رفت . مادر بزرگم به پدرم گفت سریع زنگ بزن اداره برق بگو برقمون رفته. بابای ما هم زنگ زدو گفت برق ما رفته..
یهو مادر بزرگم از اونور گفت ، بگو ...خانم آوردیم ، کلی پول دادیم ، حالا برق رفته شما خسارت مارو ...میدی...بابای ما هم هول شد و با عصبانیت به مامور برق گفت : کلی پول دادم خانم آوردم ، حالا که برق نیست چه خاکی تو سرم بکنم..شما خسارت میدی؟...مامور برق اونور تلفن گفت : دوست عزیز 2 تا شمع روشن کن شاعرانه تره......من اینور از خنده خودمو به درو دیوار میکوبیدم...بابامم که تازه فهمیده بود چه سوتی داده سریع گوشی رو قطع کرد.... و از همه جالب تر مادر بزرگم بود که میگفت چرا الکی دارین میخندین

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد